همان هفته اولی که اینجا را جفت و جور کردم میخواستم به او پیام بدهم سین جانی که همیشه به من و نوشته هام لطف داری، بیا اینجا هم منو مورد لطف قرار بده. بعد با خودم فکر کردم سین مرا از نزدیک میشناسد... یه کم به ویژگی های سین فکر کردم. دیدم تا به حال از او دهن لقی (البته از روی سادگی) دیده ام. از او فضولی های مکرر و مداوم دیده ام و میبینم. بعد گفتم ولش کن... بگذار یکجا برای خودم باشد بدون هیچ آشنایی. بگذار کم کم شروع کنم بزرگ شوم. دوباره چندروز بعد تمام این فکرها یادم رفت و گفتم سین قابل اعتماد دست. میخواستم بروم آدرس را به او بدهم که باز یادم رفت. باز یادم افتاد باز مردد شدم. باز یادم رفت... تا
برچسب: دارم,رازدار,خودم,شوم,
نویسنده: حسین خلیلی
تاريخ: شنبه
28 مرداد
1396 ساعت: 2:52